خانهای خواهم ساخت
در دل دشتی سبز
آشنا نیست مرا
اما،
در جانم نشست
راه میروم
در مسیری روشن
آشنا نیست مرا
اما در جانم نشست
چشم هایم باز
دستهایم داغ
گرمایی مطلوب.
در دستی آشنا
همسفری دارم
تمام عیار
فکر میکنم
کجا آمدهایم
ما چه در سر داریم
خیره بر
جاده ی سبز
گامها استوار
رها کرده ایل و تبار
آشنا نیست مسیر
اما:
در جانم نشست
من دوباره
از نو میسازم
مرا....
گیج نیستم
خواب نیستم
من به این
خوشبختی مرموز مینگرم
هلن عزیزی
تقدیم به مریم عزیز❤❤
ما را در سایت یادداشتهای هلن عزیزی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67