دیر شد

خرید بک لینک

هفت صبح بیدار میشدم تمام کوچه ها را با فکر تو می پیچیدم تند تند چه غلطی میخواستم بکنم کجا باید میرفتم که عجله داشتم.
به تو میرسیدم با کیسه کوچکی از توتِ درختان سر راه ذوق میکردی وقتی مرا میدیدی ودوباره تند تند بعد انجام کارها رو به سوی خانه کاش بیشتر می ماندم اخر این دنیای بی صاحب چه داشت که هر دو عجله داشتیم مادر جان
هلن عزیزی

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 11:31 توسط هلن عزیزی  | 

یادداشتهای هلن عزیزی...

ما را در سایت یادداشتهای هلن عزیزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1402 ساعت: 19:16

صفحه بندی