دلتنگی
-
تاریخ: 1401/3/1 ساعت: 16:59
عطرت را نفس میکشمچقدر بوی باران می دهد همیشه میدانی ،همه چیز چرا،به تو ختم میشوددر رویا حوالیت می گردمبه زیر باران می روم با دستهای گره زده شاید گرم شود.شوری اشک با قطرات باران می آمیزدفکر فکر فکردلم به بلندای البرز به خاموشی دماوندبرایت تنگ استهلن عزیزی + نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ سا...
قهوه
-
تاریخ: 1399/6/25 ساعت: 18:32
قهوه یعنی انتظارزل زدن در داخل نقش و نگارقهوه یعنی عطرِ خوش آشفتگیشایدم فنجانی پر ازدیوانگیقهوه تلخ،قهوه شیرین،قهوه تیرهقهوه یعنی طاقت صندلی خالی طاققهوه یعنی خانه،یک کتاب،یک قلممسخِ روزگارشاید
بدرود
-
تاریخ: 1399/6/25 ساعت: 18:32
لحظه بدرود لحظه از یاد بردنخاطرات خوب را،به خاک سرد خاموشی سپردنلحظه بدرود،سرشار از بی نامی مالحظه اندوهناکِ سرد و خاموشلحظه بدرودترک تمام خاطراتخوب و شیرینگفتن بدرودگفتن یک واژه یغمگینِ خداحافظبعد ا